سیاهی

روزی یکی از دانایان دید ناگهان سه مجسمه سیاه و بدقیافه در طرف چپ او قرار گرفتند و سه مجسمه نورانی در طرف راست او؛ از مجسمه طرف راست یکی یکی پرسید: شما کیستید؟

اولی گفت: من عقل هستم. دومی: من حیا می باشم. سومی: من رحم هستم.

اولی: من در سر انسانها هستم.

دومی: من در چشم انسانها.

سومی: من در دل انسانهایم.

- شما کیستید؟!

اولی: من تکبرم.

- جای تو کجاست؟

- سر انسانها!

- سر که جای عقل است!!!

- اگر من وارد سر شوم عقل می رود.

دومی: من طمع هستم.

- مکان تو کجاست؟

- در چشم انسانها!

- چشم که جای حیاست!!!

- من اگر در چشم جا گرفتم حیا می رود.

سومی: من حسد میباشم.

- محل تو کجاست؟

- در دل انسانها!

- دل که جای رحم و مروت است!!!

- اگر من وارد قلب انسان شوم رحم و مروت از قلب رخت بر می بندد.

 

نتیجه گیری اخلاقی:

اگر انسان دریچه های وجود خود را به روی گناهان بگشاید؛ هر گناهی که در او جا کند؛ به همان تناسب؛ فضیلت و اخلاقی انسانی از او دور می گردد.

شما قضاوت کنید.

 

بسیاری از افراد در مورد قیام حضرت تصور می کنند که این قیام منجر به بزرگ ترین و خونین ترین جنگ تاریخ می شود و حضرت سال ها با جنگ و قیام مسلحانه به مبارزه با کفر و شرک و نفاق می پردازد و همه کفار و مشرکین و دشمنان اسلام، حتی مسلمانان سست ایمان را می کشد و بعد از این جنگ خونین، هر کس می ماند، اهل سعادت و ایمان خواهد بود.

معمولاً نقاشی هایی هم که از امام زمان (عج) کشیده می شود، تصویر مردی است که روی اسب نشسته و شمشیر خود را بلند کرده و آماده دادن دستور نبرد است، آیا واقعاً این گونه است...؟

   نظر یادت نره

با کدام فرهنگ سازی موافقید؟

افسران - الگو سازی را شروع کنیم

یاد قدیما بخیر

 

 

 

 

 

 

 

 

گریه نکن پدر ......

گریه نکن پدر ...... 

همین " نان حلال " که در دست داری ........

می ارزد به تمام سفره های رنگین حرامی که بعضی ها دارند ......

این روزها نان حلال در آوردن عرضه میخواهد .....

که تو داری پدرم .......

دستت را میبوسم که نان حلال بر سر سفره ی با برکتت دیدم .....

گلوله دشمن در سرباز اسلام اثر نمی کند


خاطره ای از سردار شهید خلبان علی اکبر شیرودی:

وقتی بالگردمان مورد اصابت سه گلوله دشمن قرار گرفت .یکی از گلوله ها از بالای سرمان گذشت و درست جلوی پای شیرودی پایین آمد که او در همان لحظه با ملاحت خاصی گفت :گلوله دشمن در سرباز اسلام،سرباز قرآن اثر نمی کند.

خلبان ایرج میرزایی از همرزمان خلبان شهید علی اکبر قربان شیرودی گفت : شهید شیرودی قدرت فوق العاده و چشمان تیزی داشت و دشمن را خیلی زود تشخیص می داد.

یک روز که با هم پرواز داشتیم ، بالگردمان مورد اصابت سه گلوله دشمن قرار گرفت . یکی از گلوله ها از بالای سرمان گذشت و درست جلوی پای شیرودی پایین آمد. او در همان لحظه با ملاحت خاصی گفت : ببین ، گلوله ها با من دوست هستند ، هیچ وقت در من اثر نمی کنند ، گلوله دشمن در سرباز اسلام ، سرباز قرآن اثر نمی کند.

هوا تاریک شده بود و از طرفی برف شدیدی هم می بارید. گفتم : اکبر بالگرد ما ، سه تا گلوله خورده ، برگردیم. او در پاسخ من گفت : نه ، ما تا آخرین لحظه باید عملیاتمان را ادامه بدهیم تا موقعی که مطمئن شدیم دیگر دشمن نمی توانند مقابله کنند .

او همچنان مقاوم و استوار به مبارزه ادامه داد تا این که نیروی کفر را شکست دادیم و سپس برگشتیم.

 


شهید شیرودی ارادت خاصی به شهید کشوری داشت. او عقیده داشت شهدای ارتش از قبیل کشوری، سرباز اسلام بودند و فقط طبق فرمان امام می جنگیدند.

هر موقع به شیرودی  می گفتم تو خسته شده ای ، برگرد و مدتی استراحت کن ، قبول نمی کرد و می گفت من باید بجنگم و هیچ وقت خسته نمی شوم.

ایرج میرزایی در پایان گفت : یادم می آید یک روز خانم شیرودی به علی اکبر  گفت : اکبر  بچه مریض شده ، لااقل امروز به جبهه نرو ... او در جواب گفت : مریضی یک بچه در  برابر جان این همه عزیزان که در حال جنگ هستند هیچ ارزشی ندارد

مامان من جایزه نمیخوام فقط بگو بابا بیا خونه...

 

 

 

دفتر را برد گذاشت رو به روش گفت: "بیا این همه نمره بیست"

بغض گلویم را گرفته بود؛ بغضی سنگین.

رو به قاب عکس کرد و گفت: «مگه نگفتی هر وقت نمره بیست بگیرم جایزه می دی؟»

بعد با اون چهره و نگاه معصومانه اش رو به من کرد و گفت:"مامان من جایزه نمی خوام فقط بگو بابا بیاد خونه"

دیگه نتوانستم جلوی اشکم را بگیرم. رفتم قاب عکس عبدالله را از روی تاقچه برداشتم و گذاشتم توی کمد.

سیزده ساله

                                                        
اولین کسی بود که آمد و گفت می خواد معبر باز کند . چند قدم دوید به سمت میدان مین یه لحظه وایساد .همه گفتن ترسیده . کسی گفت : ( خوب بهش هق بدین این طفلک فقط ۱۴-۱۳سالشه ) برگشت به سمت ما پوتین هاش رو در آورد گفت: این پوتین ها نوند بماند . دوید به سمت میدان مین 

 

 

رفته بودن لبه پشتبون و در رو  هم بسته بودن .می گفتن :اگه ما رو نبرید خودمونو میندازیم پایین .بابا شون می گفت: آخه پسرا شما فقط ۱۴-۱۳سالتونه . آن قدر پافشاری وتهدید کردن که همه به  گریه افتادن .تا قول نگرفتن پایین نیمدن

 

                                                       

کوچک بود .هر چه قدر گشتن لباس بسیجی به اندازه ی او پیدا نمی شد . می ترسید نگذارند برود جبهه رفت سراغ ساکش .کمی بزرگ به نظر می رسید .تمام لباس هاش رو پوشیده بود زیر لباس بسیجی

                                                                                                                                      

مواظب باشید

                                                    

                                                               

 

                                          

 

                                             

                                             

                                                   

 

                                               

 

                                                  

 

                                              

 

                                            پس مراقب خود باشید تا.........                     

بچه ها بیاین دعا کنیم

                                                    

 

 

بچه ها بیاید با هم دعا کنیم                                                         
آقامون رو از بلا رها کنیم
آی شما هیچ میدونی اگه بیاد
مهر و عاطفه می شه خیلی زیاد
آقامون اگه بیاد پیام میده
ظلم و جور و معصیت خیلی بده
اون میگه من اومدم که دینمون                                                       
نمیره پامال نشه ایمونمون
اون میره مدینه ای که مادرش
خورده سیلی گشته خاکی چادرش
انتقام میگیره از اون ظالما
ظالمای کینه توز و بی حیا
بعد از اون میره به سوی کربلا
تا کنه بیمه خودش رو از بلا
کوفه میشه مرکز عدالتش
کل هستی مقصد عنایتش
بچه ها دعا کنید تا که بیاد
خوب خوبای این جهانمون بیاد
من«مسکین» مثل هر مسلمونی
مثل هر شیعه پاک ایرونی
دائما دعا کنم برا فرج
ای خدا عجل لمولانا الفرج

پروردگارا...

پروردگارا 

             

داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم

                            

چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.

     

 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد 
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست

 

صاحب الزمان

یاصاحب الزمان!!!!!!!!!!!!

آسمان را مى‏ستایم، كه ابرهایش را زیرانداز گام هایت مى‏سازد.
درختان را دوست مى‏دارم؛ كه شاخه‏هاشان نسیم محبت را با یاد تو معطر و متبرك مى‏كنند.
آب را مى‏پسندم كه روان مى‏شود، تا غبار از قدوم پاك تو برگیرد. 
باد را مى‏نوشم؛ كه یاد روح‏نواز كوى تو را، هدیه مشامم مى‏سازد.

و انتظار را مقدس مى‏ شمرم ؛ از آن كه هر آدینه، منتظرت مى‏نشینم. هر آدینه ،.......


سفره خالی


 

یاد دارم در غروبی سرد سرد

می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

داد می زد : کهنه قالی می خرم

دسته دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت اقا سفره خالی می خرید...؟

من 15 حقیقت رو راجع به شما میدونم.....

۱.الان توی اینترنتی
2. الان توی وبلاگ من هستی
3. یک انسان هستی
4.الان داری کامنت منو میخونی
5.تو نمیتونی با زبون بیرون بگی ژ
7.الان داری امتحان میکنی
8.الان خنده ات گرفت
9.اصلا ندیدی که عدد 6 رو جا انداخته ام
10. الان چک کردی ببینی واقعا جا انداختم عدد 6 رو یا نه
11. الان باز خندیدی
12. نمیدونی که من یه عدد رو هم چند بار نوشتم
13. الان چک کردی ببینی کدومه
14. پیداش نکردی و داری ......
15. ولی نمیدونی که منم دارم به تو میخندم چون منظورم عدد 1 بود که ۸ بار تا الان نوشتم

روانشناسی شناخت افراد از روی امضای آن ها

شما چگونه امضا مي كنيد؟

۱-كسانی که به طرف عقربهای ساعت امضاء می‌کنند انسان‌های منطقی هستند.

۲-کسانی که بر عکس عقربه‌های ساعت امضاء می‌کنند دیر منطق را قبول می‌کنند وبیشتر غیر منطقی هستند.

۳-کسانی که از خطوط عمودی استفاده می‌کنند لجاجت و پافشاری در امور دارند.

۴-کسانی که از خطوط افقی استفاده می‌کنند انسان‌های منظّم هستند.

۵-کسانی ک با فشار امضاء می‌کنند در کودکی سختی کشیده‌اند.

۶-کسانی که پیچیده امضاء می‌کنند شکّاک هستند.

۷-کسانی که در امضای خود اسم و فامیل می‌نویسند خودشان را در فامیل برتر می‌دانند.

۸-کسانی که در امضای خود فامیل می‌نویسند دارای منزلت هستند.

۹-کسانی که اسمشان را می‌نویسند و روی اسمشان خط می‌زنند شخصیت خود را نشناخته‌اند.

-۱۰کسانی که به حالت دایره و بیضی امضاء می‌کنند ، کسانی هستند که می‌خواهند به قله برسند.

توجه داشته باشيم كه بيان هر آنچه در اين نوشتار درج شده ،به منزله تأئيد كامل آن نمي باشد.چنانچه گاه شرايطي متفاوت را مشاهده مي كنيم ولي نبايد از نظر دور داشت كه ظهور اين نظريات بر اساس سال ها تحقيق و كنكاش علم روانشناسي بالاخص در تيپ شناسي حاصل شده است.

 

بامزه اما حقیقت

بعد از این که خوندی ببین خداییش چنتاش درسته.....نظر یادت نره

۱-یارو نه درس خونده؛ نه شغلی داره؛ نه ماشینی... خلاصه هیچی نداره؛ ازش می پرسی ازدواج کردی؟ با اعتماد به نفس میگه هنوز دم به تله ندادم! لامصب تو خودت تله ای!

۲-رفتم از دکه روزنامه بخرم یه زنه اومده میگه آقا ببخشید آدامس موزی دارید؟ مرده یه آدامس موزی بهش داده، زنه میگه نه یه طعم دیگشو میخوام!

۳-روش های رفتن به خارج: 1- اتوبوس 2- قطار 3- هواپیما 4- فتوشاپ

۴-کسی رو برای همسر زندگیت انتخاب کن، که اگه آب گرمکن هم تو صورتش ترکید؛ بهونه های دیگه ای هم برای ادامه زندگی باهاش داشته باشی!

۵-در سه حالت میتونی برای دیگران مهم باشی:
1. خوشگل باشی 2. پولدار یا مشهور باشی 3. بمیری

۶-لذتی که در 10شدن امتحان با تقلب هست، در 20 شدنش بدون تقلب نیست.

۷-شنیدین این پسرای دم بخت میگن: من قصد ازدواج ندارم؟
یکی نیست بهشون بگه آخه عزیز من! ازدواج که قصد نمی خواد! پول می خواد که تو نداری!

۸-واقعا واسه آیفون (دربازکن) توی ایران فرهنگ سازی نشد. می پرسی کیه؟ میگه بازکن، خوب برادر من دارم سوال ازت می پرسم قشنگ گوش کن و پاسخ مناسب بده!

۹-یکی از دو راهی های زندگی وقتی است که نمی دانید در شیشه ای مقابل تان را باید بکشید یا فشار دهید.

۱۰-تا حالا دقت کردین همه شب ها عین جغد بیداریم ولی شب امتحان ساعت 8 رو کتاب خوابمون می بره؟

۱۱-توی تهران، کل جدول مندلیف رو با یه نفس می کشی تو بدن

۱۲-اینقدر که ما تو این چند سال از تغییر قیمت کالاها تعجب کردیم؛ فکر نکنم اصحاب کهف بعد اون همه سال که از خواب بیدار شدن و رفتن تو بازار از تغییر قیمت کالاها تعجب کرده باشن.

۱۳-میری از خودپرداز پول بگیری، رمزتو می زنی پول برمیداری، بار دوم کارتو میذاری، رمز رو اشتباهی می زنی، یکی از پشت میگه: آقا رمزتو اشتباه زدی ها